هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
72
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مطلبى فرمودهاند ، بايد اطاعت نمايم . » ديگرباره گفتند : « خدا ملائكه دارد ، « جبرئيل » و « ميكائيل » دارد ، فرمايشات خدا را مىرسانند . » خلاصه ، سخن آنها طولى دارد ، « إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ » « 1 » . [ بيت ] چونكه با كودك سروكارت افتاد * پس زبان كودكى بايد گشاد « 2 » يك ساعت از آفتاب برآمده ، از درب خانه بيرون آمده و اين كلمات را متذكر بوده : « اللّهمّ انّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا رياء و لا سمعة بل خرجت اتقاء سخطك و ابتغآء مرضاتك و قضاء فرضك و ابتاع سنة نبيّك و شوقا الى لقائك » ، تا به قرب دروازه سمت « قزوين » ، جمعى از دوستان زحمت كشيده ، مشايعت نمودند . استدعا نمودم ، مراجعت فرمودند . [ امامزاده حسن ] دو ساعت از آفتاب برآمده ، از دروازه [ قزوين ] بيرون آمده ، در « امامزاده حسن » ، كه به مسافت يك ميل است از « طهران » ، خدمت رفقاى راه كه جناب « حاجى آقا ميرزا على محمد اصفهانى » ، خلف الصدق مرحوم « حاجى محمد كاظم » - نور اللّه مضجعه - و آقاى « حاجى ميرزا محمد سعيد شيرازى » ، كه از نجباى فارس و سادات عالى درجاتاند ، « 3 » رسيده ، ساعتى در آنجا صرف غليان « 4 » و جمعآورى سامان شده ، زيارت مختصر خوانده و به خدّام جزئى پول داده ، روانه شد . [ قلعهء امام جمعه ] يك ساعت به روز مانده ، وارد منزل كه معروف است به « قلعهء امام جمعه » ، و هفت فرسنگ طى مسافت [ است ] ، نماز ظهر و عصر خوانده ، صرف چاى نموده ؛ در اين حال ، جلودار وارد [ شد ] و گفت : « استاد حسين على نام كاشانى ، در بين راه مىآمد پياده ، كه به شما ملحق گردد . او را سوار نموده ، با خود آوردهام ، درب كاروانسرا ايستاده [ است ] . » معلوم شد پسر « استاد محمد صادق » است ، كه از اخوان بامحبّت مىباشد . بعد از نماز شام و اطعام طعام ، رشتهء كلام با او در ميان [ گذاشتم ] ، كه : « با اينهمه زحمت تا اينجا براى چه آمدهاند ؟ » گفتند : « شنيدهام جناب حقايق و معارف
--> ( 1 ) . سورهء تغابن - آيه 15 . ( 2 ) . بيت از مولوى است . ( 3 ) . در اصل : درجانند ( 4 ) . در همهجا قليان را غليان آورده است .